تشنه ای بی رمقم کاش به باران برسم
خسته ام از غم و ایکاش به جانان برسم
کاش قسمت شود این بار فدایی بشوم
زودتر از همگان من خط پایان برسم
در هوایی که همه مست و پریشان تواند
کاشکی خدمت تو زار و پریشان برسم
حق من نیست که همسفره خوبان باشم
کاش یک شب چو گدایی به سرخوان برسم
این هنر نیست که از سفره دین نان بخورم
هنر انست که بی سفره به ایمان برسم
من همان بی سر و پایم که تو عزت دادی
می شوم خاک رهت باز به سامان برسم
باده عشق تو کردست چنین مدهوشم
یوسف عشق شدم تا که به کنعان برسم
#مدهوش
لینک کانال
https://t.me/Mohamadhooshmand
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمی